غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
488
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سمرقند بلاد اسلام را لگدكوب مراكب ضلالت و طغيان گردانند و صحايف قرآن را سوخته متابعان رسول آخر الزمان را بكشند و شعار ملت مسيحا ظاهر ساخته خط بطلان بر احكام فرقان كشند سلطان الپارسلان بعد از استماع اين سخنان عزم رزم روميان جزم كرده خواجه نظام الملك را با احمال و اثقال ببعضى از حدود ولايات فرستاد و بنفس نفيس با پانزده هزار يا دوازده هزار مرد جرار كه در آن زمان در موكب نصرتشعار بودند باستقبال قيصر روان شد و بعد از تقارب فريقين ساونگين كه ركن ركين دولت الپ ارسلان بود جهة طلب مصالحه قاصدى نزد قيصر فرستاد قيصر اينمعنى را بر ضعف حمل كرده بباد نخوت آتش خصومتش تيزتر گشت و در ملاذجرد روز جمعه كه خطباء ملت خير الانام عليه الصوة و السلام بر منابر اسلام زبان بدعاء ( اللهم انصر جيوش المسلمين و سر اياهم ) گشاده بودند اصحاب هدايت و ارباب ضلالت به تسويهء صفوف قيام نمودند محمديان غلغلهء تكبير و صلوات از اوج سموات گذرانيدند و عيسويان صداى كوس و ناقوس بذروهء فلك آبنوس رسانيدند و ارمانوس نيزهء بدست گرفته در پيش صف بجولان درآمد و بهادران روم و ارمن را بمحاربهء گردان صفشكن تحريض نمود و سلطان الپارسلان نيز زبان باستمالت جنود ظفر ورود گشاده ميفرمود كه اگر اندك سستى در جنگ واقع شود ذريه اهل اسلامرا ارباب كفر و ظلام اسير گردانند و چون بباد جملهء ابطال رجال غبار معركه هيجا در هيجان آمد و نيران قتال التهاب يافته روى زمين از خون مردان شجاعتآئين رنگين شد سلطان الپارسلان دستار از سر برداشته و كمر از ميان گشاده پيشانى مسكنت بر خاك نهاد و از پادشاه على الاطلاق ظفر و نصرت مسألت كرده در تضرع و زارى آنقدر مبالغه نمود كه هركس آوازش شنود بجاى اشك جوى خون از ديده گشوده و همان لحظه اثر اجابت دعا ظاهر گشته صرصر نكبت بجانب لشكر شقاوتاثر قيصر در اهتراز آمد و سلطان الپارسلان باستظهار فراوان بر بارگير قمر مسير سوار گشته باتفاق جمعى از فارسان ميدان نبرد بر روميان حمله كرد و قيصر ساعتى در مقام مقابله و مقاتله ايستاده بالاخره تزلزل باقدام ثباب و قرار او راه يافته بهنگام غروب آفتاب عنان عزيمت بصوب باديه فرار تافت و سلطان در معسكر ارمانوس نزول اجلال فرموده سرير او را بعز وجود همايون زيب و زينت داد و گوهر آئين را كه در سلك امراء عظام انتظام داشت بتكامشى قيصر مامور گردانيد و او از عقب روميان شتافته يكى از غلامانش بقيصر رسيد و او را اسير كرده به نظر خواجه خود رسانيد و از غرايب آنكه در وقت عرض لشكر و ثبت اسامى بهادران در دفتر عارض آنغلام را بغايت حقيرجثه ديده از نوشتن نام او اعراض نمود و سلطان الپ ارسلان يا سعد الدوله شحنه على اختلاف الروايتين عارض را گفت كه در تحرير نام اين غلام تقصير منماى چه شايد كه قيصر بر دست او گرفتار گردد و عاقبت آنچه بر زبان آن دولتمند گذشته بود از حيز قوت بفعل آمده القصه چون گوهر آئين ارمانوس را به نظر الپارسلان رسانيد سلطان او را سخنان درشت گفت و بقول امام يافعى سلطان بدست خود سه بار تازيانه بر سرش زد و او را بر عدم قبول مصالحه سرزنش نمود و قيصر مراسم